تأکید می شد، امروزه روانشناسان ورزشی ، مربیان و ورزشکاران هرچه بیشتر برای آماده سازی روانی توجه و تأکید می نمایند (هوگز11، 1990). هر مولفه روانی می تواند جنبه های فنی و جسمانی فعالیتهای حرکتی را تحت الشعاع قرار دهند. در هر کدام از رشته های ورزشی، موفقیت یا عدم موفقیت یک ورزشکار، از ترکیبی از ظرفیتهای جسمانی (مثل قدرت، سرعت، تعادل و هماهنگی) و ظرفیتهای روانی (مثل تمرکز، اعتماد به نفس و مدیریت اضطراب) منتج می گردد. بسیاری از مربیان اذعان دارند که حداقل 50 درصد فعایتهای ورزشی، به عوامل و ظرفیتهای روانی بستگی دارد و در بعضی از رشته های ورزشی مثل گلف، تنیس و اسکیت این رقم به 80 تا 90 درصد می رسد. جیمی کورنز ـ که در ضریب هوشی نام آور است ـ گفته است که تنیس حرفه ای به 95 درصد ظرفیت روانی احتیاج دارد. هم اکنون بسیاری از ورزشکاران ده تا بیست ساعت از اوقات خود را صرف تمرینات جسمانی می کنند و اوقات بسیار کمی را به تمرینات روانی اختصاص می دهند. این امر نمی تواند تناسب خوبی را برای موفقیت ورزشکاران ایجاد کند (دباغیان، 1379).
بطور کلی مهارتهای روانی باعث بروز احساس پیشرفت در ورزشکار می شود و به ورزشکار اجازه می دهد تا درهنگام مسابقه، اعتماد به نفس پیدا کند. همچنین اطلاعاتی را برای او فراهم می آورد که باعث آماده شدن بدن برای اجرای بهینه فرد می شود (کاکس، 1996).
کوکس معتقد است ورزشکارانی که دارای مهارتهای روانی و جسمانی هستند تا حد امکان در مسابقات ورزشی خود موفق می باشند و وظایفشان را در ورزش های تیمی و انفرادی به خوبی انجام می دهند (دانگ12، 1994) . همچنین روان شناسان ورزشی از جمله مای13 و همکاران در سال 1985، مورگان و پولک14 در سال 1977، الیگو در سال 1968، و مربیان و ورزشکاران در سالهای اخیر به این نتیجه رسیده اند که برای رسیدن به اهدافشان به مهارتهای روانی بیشتر از مهارت های جسمانی نیاز دارند (ماهونی15، 1989). مهارتهای روانی یا مهارتهای ذهنی، مجموعه ای از حالت ها (مانند انگیزش)، توانایی ها (مانند تصویر سازی ذهنی) و برنامه ریزی ها (مانند تعیین هدف) می باشند که علاوه بر افزودن بهزیستی روانی به عملکرد بهتر ورزشکار کمک می کنند. همانطور که قبلاً هم گفته شد مهارتهای روانی آموخته شده و با تمرین بهتر می شوند (واعظ، 1379) . چند تحقیق به مقایسه اثرات استفاده از این مهارتها و متعاقب آن کسب موفقیت یا عدم موفقیت ورزشکاران پرداخته است. تحقیقات گولد و وینبرگ16 در سال 1995 نشان داد ورزشکارانی که از مهارتهای روانی استفاده می کنند بهتر می توانند تمرکز کنند، از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند، کارایی ذهنی آنها بالا می رودو کمتر دچار هیجان می شوند و به طبع در عملکردشان موفق ترند، همچنین این ورزشکاران دارای قوه تفکر مثبت و قوه تصمیم گیری بهتری نسبت به سایر ورزشکاران می باشند (گولد17، 1981). اگر مهارتهای روانی تا این حد می توانند در موفقیت ورزشکار سهیم باشند، این سوال مطرح می شد که چرا ورزشکاران اوقات کمی را برای تقویت مهارت های روانی و به تبع آن رشد فعالیت های جسمانی صرف می کنند؟ در پاسخ به این سوال سه دلیل عمده که چرا مهارتهای روانی مورد غفلت مربیان و ورزشکاران قرار گرفته است، مورد بررسی قرار می گیرد.
دلیل اول : عدم اطلاع
بسیاری از ورزشکاران و مربیان واقعاً نمی توانند که مهارتهای روانی را به چه نحو آموزش دهند و یا آنها را تمرین کنند. مثلاً بسیاری از مربیان ، تمرکز حواس را با فریاد زدن (حواست و جمع کن) آموزش می دهند. نکته اساسی در این است که ورزشکار به چگونگی تمرکز حواس آشنایی دارد ولی آن را به کار نمی گیرد. یکی دیگر از تمرینات عمومی مربیان به ورزشکاران این است که به آنها می گویند (ریلکس و راحت باش) این مربیان غافل هستند که بدون تمرین مهارتهای آرمیدگی، ورزشکاران را در این وضعیت ریلکس قرار دادن کار ساده ای نیست.
دلیل دوم: شناخت صحیح از مهارتهای روانی
به نظر می رسد کودک همراه با مهارتهای روانی پا به عرصه جهان می گذارند و این تفکر که قهرمانان، قهرمان به دنیا می آیند درست نباشد. علی رغم فرضیه های محققان و بسیاری از ورزشکاران که قهرمانان بصورت مادر زادی از موهبت صلابت روانی برخوردار بوده و حس رقابت، بخشی از شخصیت آنها است، این فرضیه مورد قبول همگان واقع نشده است. البته همه انسانها با مجموعه ای متفاوت از خصوصیات جسمانی و روانی به دنیا می آیند، امامهارت با توجه به تجربیات ما در طول زندگی، پدیده ای یاد گرفتنی و قابل رشد و بهبود است.