نکها ، بررسی مدلهای محاسبه ریسک اعتباری پرداخته شده است.
2-2- مفاهیم و تعاریف ریسک
تصمیمات مربوط به تامین مالی و تعیین ترکیب بهینه ساختار سرمایه از یک طرف و توجه به ریسک شرکت از طرف دیگر ازجمله مسائلی است که در تصمیمگیری مدیریت حائز اهمیت است.
استفانراس اینطور بیان کرده که بخش پیشبینی نشده بازده ، یعنی بخش ناشی از اخبار غیر مترقبه ،ریسک واقعی هر نوع سرمایهگذاری است .مهمتر اینکه ،اگر همواره آنچه را که انتظار داریم ، بدست آوریم سرمایهگذاری کاملا قابل پیشبینی و بنابراین بدون ریسک خواهد بود . به عبارت دیگر ، ریسک یک دارایی از اخبار غیر مترقبه – اتفاقات پیش بینی نشده – ناشی میشود(جهانخانی و شوری، 1389). و به عبارتی سادهتر میتوان گفت ریسک یا عدم اطمینان در معنای عام اشاره به تحقق نتیجه ای متفاوت با نتیجه مورد انتظار دارد .
با توجه به آنچه ذکر شد ریسک در نتیجه عدم اطمینان ناشی از احتمال به دست آوردن بازده در یک بازه زمانی مشخص با ارزش ثابت ایجاد میگردد که اینچنین ریسکی بر دو نوع میباشد :
1. ریسک غیر سیستماتیک که در اثر عوامل خاص مربوط به یک پروژه یا شرکت مشخصی ایجاد میشود که طبق نظریه مدیریت پرتفولیو این ریسک را میتوان از طریق ایجاد یک پرتفولیو متنوع و بهینه شده به حداقل رساند.
2. ریسک سیستماتیک که در نتیجه عوامل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی موثر بر پروژه سرمایهگذاری ایجاد میگردد و در نتیجه پروژه سرمایهگذاری نقشی در ایجاد این نوع از ریسک ندارد . لذا ریسک سیستماتیک بوسیله عوامل ذکر شده بر روی شرکت یا یک بخش از صنعت تاثیر گذار است(راعی،1386).
شاخص ریسک سیستماتیک در مدیریت پورتفولیو ضریب بتا است و زمانی که انتظار رشد شاخص بازار وجود داشته باشد ، سرمایهگذاران سهامهایی با بتای بالاتر را انتخاب میکنند و در شرایط انتظار کاهش شاخص بازار به انتخاب سهمهای با بتای منفی و پایین دست میزنند(همان منبع).
با مراجعه به منابع مختلف علمی، تعاریف متعددی از ریسک می‌توان یافت. که البته‌ هر کدام از این تعاریف بسته به بعد یا زاویه دید خود، تعریف متفاوتی از ریسک ارائه کرده‌اند.
در فرهنگ مدیریت رهنما، در تعریف ریسک آمده است :
“ریسک عبارت است از هرچیزی که حال یا آینده دارایی یا توان کسب درآمد شرکت، موسسه یا سازمانی را تهدید می کند.”
وستون و بریگام در تعریف ریسک یک دارایی می‌نویسند:
ریسک یک دارایی عبارت است از تغییر احتمالی بازده آتی ناشی از آن دارایی.
واژه ریسک در فرهنگ لانگمن چنین تعریف شده است: “ریسک عبارت از احتمال وقوع چیزی بد یا نامطلوب و یا احتمال وقوع خطر است”.
“نیکلز” مفهوم ریسک را از ابعاد مختلف مدنظر قرار داده و آن را از نظر مفهومی به دو دسته تقسیم می‌کند. وی معتقد است واژه ریسک به احتمال ضرر، درجه احتمال ضرر، و میزان احتمال ضرر اشاره دارد. در این راستا ریسک احتمال خطر هم احتمال سود و هم احتمال زیان را دربر می‌گیرد. در حالی که ریسک خالص صرفاً احتمال زیان را در بر می‌گیرد و شامل احتمال سود نمی‌شود، مانند احتمال وقوع آتش(نیکلز10،1999).
لذا، با توجه به مجموعه تعاریف فوق، می‌توان ریسک را به صورت زیر تعریف کرد:
“ریسک عبارت است از احتمال تغییر در مزایا و منافع پیش‌بینی شده برای یک تصمیم، یک واقعه و یا یک حالت در آینده” منظور از احتمال این است که اطمینانی به تغییرات نیست. در صورتی که اطمینان کافی نسبت به تغییرات وجود داشت، تغییرات مطمئن در چارچوب منافع و مزایای پیش‌بینی شده پوشش پیدا می‌کرد در حالی که عدم امکان پیش‌بینی ناشی از احتمالی بودن تغییرات، آن را به ریسک حاکم بر منافع و مزایا تبدیل کرده است.
تغییر اشاره به هرگونه کاهش یا افزایش در منافع دارد. به این معنا که صرفاً تغییرات نامطلوب نیست که در چارچوب ریسک پوشش پیدا می‌کند. بلکه تغییرات مطلوب نیز در این معنا در چارچوب ریسک قرار دارد.
تصمیم، واقعه یا حالت اشاره به ارادی و غیر ارادی بودن شرایطی دارد که ریسک بر آن حاکم می‌شود. ممکن است تصمیمی به صورت ارادی گرفته شود، مزایا و منافع آن ارزیابی شود، و بر مزایا و منافع آن ریسک خاصی حاکم باشد. از طرف دیگر ممکن است واقعه یا حالتی در آینده به صورت غیر ارادی پیش‌آید و پیش‌بینی‌های مزایا و منافع آن تحت لوای احتمال تغییر قرار گیرد.
2-3- عوامل ریسک
درک فرآیند مدیریت ریسک مستلزم درک زمینه های عواملی است که منجر به ریسک های پروژه می شود.
در مدیریت پروژه تحقیقات در باره ی عوامل ریسک ها پراکنده بوده و بارها و بارها محققان بدون در نظر گرفتن ماهیت پروژه به همان عوامل ریسک بسنده کرده اند.
کیل و همکاران11در سال 1998 خاطر نشان کرده اند، شایع ترین عوامل ریسک در بین پروژه های سازگارعبارتند از:
– فقدان تعهد مدیران ارشد به پروژه
– عدم وجود تعهد کاربر
– عدم دخالت کافی کاربر
– عدم مدیریت پایان انتظلارات کاربر
یکی از نکته های ویژه و جالب در اینجا استفاده ” تعهد ” به جای ” پشتیبانی ” است. کیل و همکاران اشاره می کنند که این تمایز بسیار مهم است.این خیلی ساده است که حمایت یک پروژه بوسیله ی انتقال پول یا پر کردن جاهای خالی متفاوت است با نمایندگی که به طور فعالانه برای یک پروژه کار می کند و همچنان این کار را دز زمان طولانی انجام می دهند. مدیران پروژه نیاز به نوع دوم حمایت دارند.
در خلال این پرسش از ریسک ها ،جونز در 1994 اضافه کرد که پروژه های مربوط به اطلاعات و فن آوری به خصوص در معرض عوامل ریسک زیر قرار دارند:
– خیزش الزامات کاربری
– فشار بیش از حد برنامه به علت انجام کار زیاد در زمان خیلی کم
– کیفیت پایین کار به علت فشار بیش از حد
– تخطی از هزینه ها
– کنترل نا کافی اجزا
بسیاری اما نه همه از عوامل بالا ناشی از عدم ارزیابی کافی ریسک های ذاتی پروژه هاست.
2-4- دسته بندی ریسک
– مک کائل 1996 سلسله مراتبی از دسته های ریسک را که مدیران پروژه در هنگام برنامه ریزی پروژه باید به آن توجه داشته باشند برشمرد.با انجام این کار ممکن است آنها از ریسک های مشخص شده جلوگیری کنند.
– مک کائل عضو هیئت شناسایی در پژوهش خود چهار دسته از ریسک های مهم را دسته بندی می کند: وابستگی، الزامات، مسائل مربوط به مدیریت و عدم آگاهی و دانش
– یک مدیر پروژه می تواند ریسک های وابستگی را شناسایی و از آنها اجتناب کند ازجمله وابستگی ها:
– وابستگی های نرم افزاری
– وابستگی هایی که در سراسر توابع تقسیم به وجود می آید
– در دسترس بودن افراد در زمان مورد نیاز برای انجام وظایف
– روابط کار فرعی و قابلیت اطمینان از تحویل با توجه به برنامه
ریسک ها به طور معمول توسط عوامل زیر ایجاد می شوند:
– فقدان یک چشم انداز روشن برای پروژه
– عدم توافق بر سرنیاز، به ویژه در درون سازمان
– عدم اولویت بندی در کارها
– توسعه در یک محیط وبه سرعت درحال تغییر در پروژه های سفت و سخت
– فرآیند مدیریت تغییر که مستندات را نا کافی برای مراجعات بعدی ارائه می دهد.
ریسکهای مربوط به مدیریت اغلب خلاصه می شوند به دو دسته:
– برنامه ریزی کلی و کافی نبودن شناسایی وظایف درون پروژه
– دید نامناسب وغیر واقع به پروژه به علت ضعف مدیریت و اعضی پروژه
– مشخص نبودن مالکیت پروژه و فرآیند تصمیم گیری
– تعهدات غیر واقعی که منجربه انتظارات غیر واقعی می شود
– درگیری و ارتباط ضعیف بین کارکنان
جالب توجه است، فن آوری جزء این دسته بندی ریسک قرار نمیگیرد.
تنها در گذشته،عدم آگاهی به علت کمبود آموزش در فن آوری موجب ضعف در درک درست استفاده از ابزارها و تکنیک های فن آوری بوده است . علاوه براین ممکن است به علت نا آشنایی اعضای پروژه و کارشناسان با کاربرد نامناسب روبرو شوند.
2-5- انواع ریسک
اساس توسعه مدل قیمتگذاری دارایی سرمایهای ، را مارکوئیتز (1952) و توبین (1958) بنا نهادهاند نظریههای اولیه، ریسک یک اوراق بهادار منفرد را ، انحراف استاندارد از بازدههایش معرفی کردند که به عنوان یک معیار بی ثباتی بازده ارائه میشد، بدینگونه که انحراف استاندارد بیشتر ، نشاندهنده ریسک بالاتری است. ویلیام شارپ (1964) و ترینور (1961) و لینتر (1965) و بلک (1977) از جمله محققانی بودند که کوشیدند از نظریه مارکوئیتز برای مکانیزم قیمتگذاری اوراق بهادار به طور موثری استفاده کنند (لیزنبرگ 1976) . در این تئوری مارکوئیتز فرض خود را بر این گذاشت که سرمایهگذاران الزاما در پی به حداکثر رسانیدن بازده مورد انتظار نیستند چراکه اگر آنها تنها در پی به حداکثر رسانیدن بازده مورد انتظار بودند ، فقط در یک قلم دارایی که دارای بیشترین بازده مورد انتظار بود سرمایهگذاری میکردند.این درحالیست که با یک بررسی اجمالی میتوان به این نتیجه رسید که اکثر سرمایهگذاران (چه فردی و چه نهادی) معمولا دارای پرتفویهای سرمایهگذاریاند. در توجیه این رفتار میتوان عنوان کرد که سرمایهگذاران همزمان به دو پدیده ریسک و بازده توجه میکنند(چارلز پی جونز،ترجمه تهرانی،1386).
بادرنظر گرفتن تئوری پرتفولیو و تئوری قیمتگذاری داراییهای سرمایهای میتوان ریسک کل را به دو بخش ریسک سیستمانیک و ریسک غیرسیستماتیک تقسیمبندی کرد.
ریسک غیرسیستماتیک + ریسکسیستماتیک = ریسک کل
2-5-1- ریسک غیر سیستماتیک
همانطور که بیان شد بخش پیشبینی نشده بازده ، یعنی بخش ناشی از اخبار غیر مترقبه ،ریسک واقعی هر نوع سرمایهگذاری است، ریسک یک دارایی از اخبار غیر مترقبه – اتفاقات پیش بینی نشده ناشی میشود.نوعی از اخبار غیر منتظره ، ریسک غیر سیستماتیک نامیده میشود . ریسک غیر سیستماتیک آن است که یک سهم خاص یا سهم گروه کوچکی از شرکتها را تحت تاثیر قرار میدهد و از طریق تنوعبخشی میتوان آنرا کاهش داد. از آنجا که این نوع ریسکها منحصر به یک شرکت خاص هستند ، گاهی ریسکهای خاص ی