قدرت با ایجاد جنگها عده بیشماری از مردم بیگناه را بخاک و خون می کشاند فقط بخاطر اینکه عده ای که در کار صنایع تسلیحاتی سرمایه گذاری کرده اند به ثروت بیشتری دست یابند و رهبران انها به توسعه طلبی خود برسند در اینصورت برای مفهوم انسانی جائی باقی نمیماند . هنوز هم دنیا اثرات تلخ جنیات جنگ های جهانی را تحمل می‌کند و هنوز هم مشاهده معلولین جنگی احساسات انسانی مردم جوامع خویش را جریحه دار می‌نمایند راستی چرا ابرقدرتها با گسترش اینگونه اعمال اعتماد عمومی را کم می‌کنند و به بی ایمانی مردم نیز کمک می‌نمایند و تعادل اقتصادی و اجتماعی را در جهان و بعد در جوامع برهم میزنند . و بر هم خوردن تعادل اجتماعی و اقتصادی خود یکی از عوامل ازدیاد جرایم است چون پس از دستگیری مجرمین وقتی به علت ارتکاب جرمشان پی می بریم می‌بینیم که بیشتر ریشه اقتصادی و اجتماعی دارد تا جنبه روانی و تازه بیماریهای روانی از جنگها و گسترش اعتیاد و الکسیم ناشی می‌شود .
ازدیاد جرایم در جامعه امریکا به حدی رسیده است که در شهرهای بزرگ و صنعتی و تجارتی کسی جرأت پیاده روی در خیابان ها و پارکها را به هنگام شب ندارد و تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی به حدی رسیده است که مردم در حالت هراس اجتماعی بسر می برند چون جرایم در اینگونه جوامع روزبروز بیشتر می‌شود .
وقتی به ریشه و علل ارتکاب جرایم توجه کنیم می‌بینیم آنقدر که جامعه و شرایط نامطلوب آن مؤثر است ، فرد گناهی ندارد .
برای شناخت علل اجتماعی ازدیاد جرایم در اینگونه جوامع باید به نادرستی قوانین جزا و عدم سازگاری آن قوانین با شرایط و اوضاع و احوال کنونی و کیفر بیش از حدی که برای بیشتر مجرمین در نظر می‌گیرند توجه کرد در حالیکه همین قوانین جزای پوسیده و قدیمی در برابر عده ای ، آبستن حوادث و شرایط و روابط می‌شود و به نوبه خود دلیل عمده ای برای ارتکاب جنایت و تجاوزبه دیگران می‌شود .
با اینگونه قوانین جزا مجرمین را محکوم به مرگ می‌کنند یا به زندان می فرستد ولی آیا کشتن عده ای جز از بین بردن و نابودی معلول نتیجه گیری دارد ؟ علل اگر باقی بمانند ،معلولهای بیشتری را به وجود می آورند و دیگران جای جنایتکاران گذشته را می‌گیرند چنانچه مطالعه ای در زمینه درصد جرایم شود به این نتیجه می‌رسیم که روز بروز بر تعداد مجرمین افزوده می‌شود پس از قوانین جزا هم راهی برای جلوگیری از ارتکاب جرایم نیست چنانکه کسی با ارتکاب عمل تجاوز جنسی به عنف در جامعه ما که منع قانونی دارد او را به 3 تا 7 سال زندان محکوم می‌کنیم و طبق همین قوانین اگر کسی بیش از 6 ماه محکومیت قضائی داشته باشد از کلیه حقوق اجتماعی محروم است حتی حق استخدام شدن را از او می‌گیرند یعنی کسی است که با یک خلاف که برای هر کس در زندگی ممکنست اتفاق افتد نمی‌تواند به استخدام دولت یا مؤسسات دیگر در آید و یا به تحصیل خود ادامه دهد پس جامعه و قوانین حقوقی ، عملا او را از ساخت اجتماعی بازداشته و به کجروی او کمک می‌کند.
حال باید دید با فرستادن جوانی به زندان او را در کنار چه کسانی قرار می‌دهیم و آیا زندان برایش بصورت آموزشگاه مناسبی در جهت آموزش شیوه های مختلف ارتکاب جرم در نمی آید ؟ اگر به شرح پرونده های جنائی دادگستری مراجعه کنیم می‌بینیم که چه انسانهائی قربانی قوانین کهنه جزائی شده و برای همیشه از جامعه طرد شده‌اند در حالیکه عملشان در اصل بر آورد نیاز جنسی و طبیعی آنها بوده است منتها بر اثر عدم آگاهی شیوه صحیح و جامعه پذیر ارضاء جنسی را نمی دانسته اند . همچنین است در مورد جرایم دیگر و چگونگی مجازات آنها .
رسانه های گروهی از طریق نمایش فیلم های جنائی تلویزیونی ، صفحات حوادث مطبوعات و رمان های پلیسی و جنائی نیز در امر یادگیری و ازدیاد جرایم تأثیر نامطلوبی دارند چون بسیاری از مجرمین جوان سعی کرده اند خود را بجای هنر پیشه های فیلم های جنائی گذارند به عبارت ساده تر اعمال آنها را تقلید نموده اند. مهاجرت و شهر گرائی روستائیان یکی دیگر از عوامل ازدیاد جرم است چون پس از مهاجرت به شهر به سختی می‌توانند خود را با قوانین و شرایط زندگی شهری و از همه مهمتر فرهنگ جامعه سازگار نمایند وضع مهاجرین مکزیکی در امریکا و ازدیاد جریام بین آنها و یا روستائیان جامعه ما که به علت عدم آگاهی زودتر در دام عوامل مخرب اجتماعی گرفتار می آیند و بنوبه خود مرتکب جرایم مختلفی می‌شوند از این نمونه اند .