ر خارجی به مفاهیم شعر اروپایی اشاره هایی داشته است خلاصه از شعرای معاصر او کمتر کسی توانسته است به اندازه ی او در دل ها نفوذ کند و به قدر او مورد قبول عامه قرار گیرد.
2-3- زمانه ی پروین و اقتضائات آن
پروین در یک دوران تاریخی بسیار مهم و حساس ایران به دنیا آمد و زندگی کرد و از دنیا رفت. او در اسفندماه 1285 شمسی ، حدود هفت ماه پس از اعلام فرمان مشروطیت ، در تبریز چشم به جهان گشود. (درودیان ، 1377 : 13) دوران جوانیش مصادف با تغییر رژیم از قاجار به پهلوی و همراه با حوادثی است که برآیند مستقیم تغییر حاکمیت سیاسی در ایران بود.( اعتصامی ، 1373 : 10مقدمه ) و در فروردین 1320 هجری شمسی حدود پنج ماه پیش از سقوط رضاشاه و در حالی که جنگ جهانی آغاز و ایران به دست متفقین اشغال شده بود ، در تهران از دنیا چشم بربست.
زمانه ی پروین زمانه ی خون و آتش و فریاد بود دورانی که جلاد باغ شاه در رأس حوزه ی عدل و عدالت گستری قرار گرفته ، دشمنان مشروطه بر رأس امور جای گرفته و استبداد و اختناق و بدبختی بر کشور سایه گسترده بود.(دهباشی ، 1370 : 17-8) دوره ای که دهان فرخی شاعر را به دلیل اعتراض به استبداد حاکم ، دوخته و او را در زندان می کشند ، و “عشقی” شاعر انقلابی را به جهت افشای ماهیت و فریبکاری های آن به قتل می رسانند و ” سید حسن مدرس” را به شهادت می رسانند.
حال باید دید در چنین دوره ی دهشتناک و خفقان زده و در کشوری که غرور و شکوه آن پامال مشتی خودفروخته و دست نشانده ی اجانب شده و هزاران بدبختی به بارآورده اند ، شاعری جوان و پر احساس و مردم دوست از جنس زن ، درباره ی احساسات و باورها و آمال خود چه می تواند بگوید و چگونه بگوید و اقتضائات زمان ، او را به چه روش و مسیری سوق می دهد ؟ یقین داریم که پروین از روزگار خود تأثیر پذیرفته و از اوضاع اسفناک کشور و رنج ها و دردهای مردم خود سخن ها دارد ؛ اما شرایط تیره ی زمان اجازه ی پرده برداری از حقایق را از او سلب کرده است. این جاست که او زبان نمادین حیوانات ، پرندگان ، نباتات و جمادات را به جای زبان آدمیان بر می گزیند و جایی هم که از زبان آدمیان بهره می گیرد برای این که مبادا به حاکمیت بر بخورد باید اشخاصی باشند برگرفته از اعماق تاریخ گذشته و یا افراد نامعلوم و بی نام و نشان.
با آشنایی اجمالی از روحیات و اندیشه های پروین پیشاپیش می توان گفت که درونمایه های شعری ، شاعری رسالت مدار ، پاک اعتقاد و موحدی چون پروین اعتصامی در چنین دوره ای طبیعتا باید بیشتر مربوط باشد به : اظهار تنفر از ظلم و تبعیض و بی عدالتی های موجود ، تصویر فقر و بدبختی محرومان ، بیان درد و رنج یتیمان و فقیران ، دعوت به اخلاق و انسانیت و عدالت و مراعات حقوق مردم ، دلسوزی برای طبقات پایین جامعه و همدردی با آنان و امثال این ها ، البته پروین در کنار موضوعات متنوعی که مطرح می کند دعوت به خردورزی ، سعی و تلاش ، کسب دانش و هنر و فضیلت و خدامحوری را در سرلوحه ی سخنان خود دارد. او کسی است که با وجود جو خاص زمان ، در افشای باطل ، حق پوشی را مجاز نمی شمرد :
حقیقت گوی شو پروین ، چه ترسی نشاید بهر باطل ، حق نهفتن
(اعتصامی، 1384 : 185)
فصل سوم :
نوستالژی و ریشه های آن
3-1- ریشه نوستالژی
نوستالژی1 واژه ای فرانسوی است. برگرفته از دو سازه ی یونانی(nostos) به معنی بازگشت و (algos) به معنی درد و رنج. این واژه در فرهنگ ها این گونه معنی و تعریف شده است : اندوهگینی و گرفتگی روحی به علت دوری از سرزمین مادری و درد وطن. حزنی که به واسطه ی میل به دیدار دیار خود تولید می شود ، حسرت گذشته ، میل به بازگشت به خانه و کاشانه و احساس غربت. آرزوی چیزی که کسی از گذشته به یاد داشته است. دلتنگی به سبب دوری از وطن یا دلتنگی حاصل از یادآوری گذشته های درخشان و شیرین.در زبان فارسی این واژه را غالبا به غم غربت و احساس غربت2 و حسرت گذشته ترجمه کرده اند. (شریفیان،53:1386)
3-2- تعاریف نوستالژی
نوستالژی یک احساس طبیعی و عمومی و حتّی غریزی در میان نژادها و به طور کلی تمامی انسان هاست.به لحاظ روانی زمانی این احساس تقویت می شود که فرد از گذشته ی خود فاصله می گیرد. از دیدگاه “آسیب شناسی روانی” نوستالژی به رؤیایی اطلاق می شود که از دوران گذشته ی پراقتدار نشأت بگیرد. گذشته ای که دیگر وجود ندارد و بازسازی آن ممکن نیست. وقتی افراد در دورانی از زندگی خود با موانعی روبرو می شوند یا سلامتشان به خطر می افتد یا به پیری می رسند اولین واکنش آن ها راهی برای گریز است. امّا در بسیاری از اوقات اگر در واقعیت عینی راهی برای گریز نیابند ، بازگشت به گذشته ای را آرزو می کنند که در آن زندگی باشکوهی داشته اند. ( همان:53)
3-3- نوستالژی و ادبیات
نوستالژی از روانشناسی وارد ادبیات شده است. و در بررسی های ادبی به شیوه ای از نگارش اطلاق می شود که بر پایه ی آن شاعر یا نویسنده در سروده یا نوشته ی خویش ، گذشته ای را که در نظر دارد یا سرزمینی که به خاطر سپرده است ، با حسرت و درد ترسیم می کند و به قلم می کشد.
3-4- نوستالژی در مکتب ادبی رمانتیک
از اصول مکتب رمانتیک که می توان تفکرات نوستالژی را در آن دید ، اصل “گریز و سیاحت” است. آزردگی از محیط و زمان موجود و فرار به سوی فضاها یا زمان های دیگر ، دعوت به سفر تاریخی یا جغرافیایی. سفر واقعی یا بر روی بال های خیال از مشخصات آثار رمانتیک هاست.(سیدحسینی ،1366 : 92) در این سیر و سفرهای جغرافیایی و تاریخی طایر فکر نویسنده و شاعر به سرزمین ها و نقاط دوردست پرواز می کند.در سفر تاریخی ، شاعر و نویسنده روح خود را به سوی قرون پر احساس و جلال و جبروت وسطی و رنسانس پرواز می دهد که از نظر فریدریش شلگل ” دوره ی پهلوانان و عشق و افسانه ی پریان و خالق پدیده ای به نام رمانتیسم بود.” (سه یر و لووی میشل، 1383 : 132) علاوه بر سفرهای جغرافیایی و تاریخی ، شاعر و نویسنده ی رمانتیک سفرهای واقعی نیز دارند و خاطرات این سفرها را در آثار خود منعکس می کنند. رمانتیک ها در سفرهای رؤیایی خود در آرزوی یافتن محیطی زیبا و مجلل و بالاخره آن زیبایی مطلوب هستند که هنرمند رمانتیک آرزوی نیل به آن را دارد. این نوستالژی برای “فردوس گمشده” اغلب با جستجو برای آن چه گم شده و از کف رفته است ، همراه است. ” از نظر لوکاچ1 عصر طلایی رمانتیک ها نه فقط به گذشته متعلق است ، بلکه هدف نیز هست و وظیفه ی هر فرد رسیدن به آن است.”( همان : 133)
یکی دیگر از مبانی نوستالژی در مکتب رمانتیک ، “نوستالژی دوری از بهشت و روح ازلی ” است. در این حالت شاعر احساس می کند که از اصل خود دور شده است و مانند یک تبعیدی در این “غریبستان” زندگی می کند. شلگل شاعر معروف رمانتیک در تعریف این احساس می گوید : ” روح در زیر بید بنان گریان تبعید است. روح که جایگاه معنویت در انسان است به دور از خانه و کاشانه ی پدری واقعیش در این دنیا زندگی می کند.” (همان : 131) این دیدگاه همان طور که الیاده در کتاب ” اسطوره ، رؤیا و راز ” می گوید ، در میان عرفای جوامع مختلف وجود دارد. مولانا در میان عارفان اسلامی ، غربت روح را به زیبایی به تصویر کشیده است.مولانا وجود این عالم را مبتنی بر جهل و نادانی دانسته و تصریح می کند که ستون این عالم غفلت است. مراد از غفلت که در مقابل هوشیاری مطرح می شود ، سرمست شدن از لذایذ جسمانی و نفسانی است که موجب کوری عقل و سبب اسارت هر چه بیشتر روح می گردد. بنابراین پرنده ی روح آدمی که در قفس جسم و عالم جسمانی اسیر گشته است ، اگر در صدد خلاصی و نجات خویش برنیاید ، نشان جهل و غفلت اوست.
در حکایت وکیل صدر جهان که یکی از برجسته ترین حکایات مثنوی است ، ماجرای غربت و سرگردانی انسان به سبب جدایی او از اصل الاهی خویش به زیباترین شکل به تصویر کشیده شده است. وکیل ، کنایه از انسان یا روح انسانی است که روزگاری همنشین حضرت حق (صدر جهان) بوده است. ارتکاب گناه ، وی را از قرب و همجواری حق دور ساخته است. مدت ده سال دوری از شهر بخارا کنایه از آن است که انسان زمانی که دچار غفلت و بی خبری گشته و از فراق معشوق بی تاب گشته ، رو به بخارا می آورد و این ، کنایه از آن است که در صدد کسب معرفت بر می آید ؛ چرا که بخارا منبع و منشأ علم و معرفت است و معرفت تنها راه نجات انسان می باشد. اگر انسان دارای معرفت و آگاهی باشد ، بی تردید روح او دیگر تمایلی به عالم مادی نخواهد داشت و به وطن اصلی خود یعنی عالم نورانی برین متوجه می گردد. در ایران قبل از اسلام نیز مانویان معتقد بودند : ” روح ما ذره ای از روشنایی است که در کالبد تیره ی تن اسیر شده ، نی دورافتاده از اصل خویش است و باید به جایگاه اصلی خود بازگردد.” (دستغیب، 1373 : 221)
3-5- نوستالژی و خاطره

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نوستالژی و خاطره ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. داشتن خاطره برای هر فرد طبیعی است. اما وقتی یادآوری خاطرات برای شخص به حدّی برسد که او را نسبت به واقعیت موجود بدبین کند ، شخص احساس نوستالژی و دلتنگی می کند. این همان حالت روانی است که خاطره شناسان آن را “تراکم خاطره”1 می نامند. طیف دیگر این حالت کمبود خاطره است که روان پزشکان آن را “فراموشی”2