د تفاوت دسترسی به مراقبت های بهداشتی میتواند قسمت عمده این اختلاف را توجیه کند تا تفاوت شیوع بین نژادها. (سادوک و سادوک 2007،2:182)
2-3همایندیباسایراختلالات:
ابتلا به سایر اختلالات روانی در میان بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری شایع است. اختلال OCD با بسیاری از اختلالات محور I و II در DSM همایندی دارد.(کرنیک و دیگران 2004،2:190)
میزان شیوع مادام العمر دو اختلال افسردگی اساسی27 و جمعیت هراسی28در بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری به ترتیب حدود 67 و 25 درصد است. بیشتر بیماران دارای نوعی اختلال خلقی29 ثانوی بر وسواس بودهاند. سایر بیماریهای روانپزشکی شایعی که در بیماران مبتلا به OCD به صورت همزمان30پیدا میشوند عبارتند از: اختلالات مصرف الکل، اختلال اضطراب فراگیر31، اختلال شخصیتی، هراس اختصاصی و اختلالات غذا خوردن. میزان بروز اختلال توره32در بیماران مبتلا به OCD 5 تا 7 درصد است و سابقه تیک در20تا30درصداینبیمارانوجوددارد.(سادوکوسادوک2007،2:182)
فروید چنین میانگاشت که اختلالات اضطرابی نشانگانی هستند که ماهیت آنها از یکدیگر متفاوت است و پیرژانه،ترس های مرضی33،حالت وحشتزدگی و تیکها را در طبقه گستردهتری با عنوان بیقراری اجباری34 جای می داد. (راسموسن وایسمن1998) وی می پنداشت که بی قراریهای اجباری، ریشه در اختلال کلی تری با عنوان ضعف روانی35دارد و علامت آن را نوعی ضعف اراده ارثی میدانست. امروزه یافتههای پژوهشی فرضیهپردازی ژانه را مبنی بر ارتباط نزدیک میان اختلالات یاد شده را تأئید میکند.(گودمن 1992)
جدول2-1همایندی OCD با سایر اختلالات
محورIمحورIIاختلال توره
اختلال افسردگی اساسی
اضطراب
سوء مصرف الکل
اختلال سلوک36
نقص توجه همراه با بیش فعالی37
اختلال خوردن
ترس مرضی
هراساختلالات رشدی ویژه
اختلالات شخصیتی
2-4-1تشخیصافتراقی:
رفتار وسواسی – جبری در تعداد زیادی از اختلالات روانپزشکی دیده میشوند و درمانگر هنگام گذاشتن تشخیص OCD باید این اختلالات را کنار بگذارد. OCD شباهتی با اختلال شخصیت وسواسی – جبری دارد که با دغدغههای وسواسی در رابطه با جزئیات کمالطلبی و سایر صفات شخصیتی مشابه همراه است. اما فقط در OCD سندرم کاملی از وسواسهای عملی و فکری دیده میشود و این حالت در اختلال شخصیتوسواسی-جبریدیدهنمیشود.(سادوکوسادوک2007،2:189)
علائم روانپریشی اغلب منجر به بروز افکار و رفتارهای وسواسی میشوند که تفکیک آنها از OCD با بصیرت اندک دشوار است. در OCD با بصیرت اندک وسواسهای فکری به روانپریشی شباهت پیدا میکند. نکات کلیدی در افتراق OCD از روانپریشی:
1. بیمار OCD تقریبا همیشه به ماهیت غیر منطقی علائم خود وقوف دارد.
2. .بیماری های روانپریشانه معمولاً با انواعی از خصوصیات دیگر همراه هستند که در OCD دیده نمیشوند.(سادوک و سادوک 2007،2:189)
به همین ترتیب افتراق OCD از افسردگی می تواند دشوار باشد.زیرا این دو اختلال اغلب همراه هم بروز میکنند و افسردگی اساسی غالباً با افکار وسواسی همراه است که گاهی به وسواسهای فکری مشخصه OCD شبیه میشوند. بهترین راه برای افتراق این دو اختلال توجه به سیر آنهاست. افکار وسواسی همراه افسردگی فقط در طول دوره افسردگی دیده می شوند. اما در OCD واقعی علی رغم فروکش افسردگی تداومپیدامیکنند.(سادوکوسادوک2007،2:189)
تکانهها و تصاویر و افکار مزاحم ناراحت کننده و ناخواسته ویژگی مهم اختلالاتی مثل اختلال وسواسی – جبری و اختلال اضطراب منتشراند، اما در جمعیت عمومی سالم نیز وجود دارند. تفاوت بین OCD وGAD از اهمیت برخوردار است. در مقایسه با وسواس، نگرانی با جهتیابی شفاهیتر، واقعیتر و کمتر غیرارادی میشوند. (لانگوز،فریستون ولادوکر2000،تارتر،بیدل و استنلی1992، ولز و موریسون1994)همچنین نگرانیها اغلب به وسیله راهاندازهای قابل شناسایی آشکار میشوند که مرتبط با تجارب واقعی و همراه با اجبارهای آشکارند(کلارک و کلایبرن1997،تالیس و دسیلوا1992،ولز و موریسون1994)
مطابق تعریف راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی نگرانی ویژگی اختلال اضطراب تعمیم یافته است و وسواسها ویژگی اصلی اختلال وسواسی – جبری محسوب میشوند گرچه تشخیص افتراقی این دو سخت نیست. (براون و همکاران1994)
برخی از اختلالها که به طور کلی اختلالهای گسترده وسواسی – جبری نامیده میشوند ممکن است در تشخیص افتراقی ایجاد مشکل نمایند.از جمله ترس از بدشکلی بدن، خودبیمارانگاری38، کندن مو تکانهای، اختلالهای هذیانی تکعلامتی، سندرم توره و اختلال کنترل تکانه (راسموسن و وایسمن 1992)
2-4-2 تشخیص افتراقی از بیماری هایطبی:
شماری از اختلالات طبی اولیه میتوانند علائمی کاملاً شبیهOCD ایجاد کنند. امروزه OCD را اختلال هستههای قاعدهای میدانند واین دیدگاه منبعث از شباهت پدیدارشناختی بین OCD ایدیوپاتیک و اختلال شبه OCD است که با بیماریهای هستههای قاعدهای همراه هستند نظیر کره سیدنهام و بیماری هانتینگتون. (سادوک و سادوک 2007،2:189)
وقتی در بیماری که برای درمان روانپزشکی مراجعه کرده است به فکر تشخیص OCDهستیم باید نشانههای عصبی آسیبهای هستههای قاعدهای را ارزیابی کرد. همچنین باید توجه داشت که OCD بیشتر پیش از 30 سالگی بروز می کند و در صورت شروع اخیر OCDدر افراد مسن تر باید، فکر عوامل عصبی احتمالی دخیل در بروز این علائم بود.(سادوک و سادوک 2007،2:189)
2-5علتشناسی:
در زمینه سببشناسی اختلال وسواسی – جبری دو نظریه مهم وجود دارد: نظریه زیستی و نظریه شناختی.
2-5-1 عوامل زیستی(عوامل عصب – زیست شناختی):
مطالعات تصویرنگاری مغز نشان میدهد که سه ناحیه از مغز که ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند، در اشخاص مبتلا به OCD فعالیت غیرعادی دارند: قشر حدقهای – پیشانی(ناحیه ای از لوب پیشانی که درست بالای چشمها قرار دارد)، هسته دمی(بخشی از عقدههای پایه) و کمربند قدامی(میکالف و بلین 2001)
وقتی که به اشخاص دارای OCD اشیایی را نشان میدهند که معمولاً علائم را ایجاد میکنند(مانند دستکش کثیف برای اشخاصی که از آلودگی میترسند) فعالیت در این سه ناحیه افزایش مییابد.(مک گوایر و همکاران1994)در کل شواهد کم و بیش محکمی وجود دارد که علایم OCD با فعالیت بیش از حد در این سه ناحیه مغز ارتباط دارد. مطالعات نشان میدهند که وقتی علائم OCD به کمک دارویی یا روانشناختی کاهش مییابند نقایص عصب – زیستشناختی به حالت عادی باز میگردد. (باکستر و همکاران2000)
انتقال دهندههای عصبی39:
دستگاه سروتونرژیک: کارآزمایی40های بالینی بسیاری که بر روی انواع و اقسام داروها انجام شده،

مؤید این فرضیه است که نوعی کژتنظیمی41 سروتونین در ایجاد علائم وسواس فکری و عملی در این اختلال دخیل است. دادهها نشان میدهند که داروهای سروتونرژیک موثرتر از داروهایی هستند که بر سایر دستگاههای نوروترانسمیتری اثر میگذارند.با این حال هنوز روشن نیست که آیا سروتونین به عنوان علت OCD نقش دارد یا نه. در مطالعات بالینی غلظت متابولیتهای سروتونین(مثل5-هیدروکسی ایندول استیک اسید[5-HIAA]) در مایع مغزی – نخاعی، محل اتصال پلاکت به ایمیپرامین دارای هیدروژن3 (که به محلهای بازجذب سروتونین متصل می شوند) و تعداد این محلهای اتصال، اندازهگیری شده و یافتههای گوناگونی را در مورد این مقادیر در بیماران مبتلا به OCD گزارش دادهاند. در یکی از مطالعات غلظت 5-HIAA در مایع مغزی- نخاعی پس از درمان با کلومیپرامین42 کاهش یافت و این مسئله سبب جلب توجهبهدستگاهسروتونرژیکشد.(سادوکوسادوک2007،2:189)
از دیدگاه عصب – روانشناختی فعالیت بیشتر نیمکره چپ در بیماران وسواسی تأکید بیشتر آنها بر جزئیات را توجیه میکند.(کاربر،آنانث و همکاران1989،باکستر و همکاران1987) چرا که نیمکره چپ در پردازش محرکهای جزئی و نیمکره راست در پردازش محرک های کلی برتری دارد. (مارتین 1978، سرجنت1982، لمب،روبرتسون ونایت1990، اتو1992،فینک و همکاران1996)
مطالعات از وجود ارتباطی احتمالی میان زیرمجموعهای از مبتلایان به اختلالOCD و انواع خاصی از سندرمهای تیک حرکتی یعنی توره و تیکهای حرکتی مزمن حکایت میکنند. در بستگان مبتلایان به اختلال توره،تیکهای حرکتی مزمن در مقایسه با بستگان افراد شاهد(صرف نظر از ابتلای این افراد بهOCD) به چشم میخورد.این داده ها از وجود یک ارتباط خانوادگی و شاید وراثتی میان اختلال توره و تیکهای حرکتی مزمن با برخی از موارد اختلالOCD حکایت می کنند. .(سادوک – سادوک2007، 2:189)
2-5-2 عوامل روانشناختی:
عوامل شناختی در وسواسهای عملی:عدم اطمینان به حافظه
تبیین شناختی نوعی وسواس عملی – رفتار وارسی بیان میکند که این رفتار از نبود اطمینان به حافظه ناشی میشود. یک فراتحلیل این مسئله را بررسی کرد که حافظه چقدر با وارسی در 794 شرکت کننده در 22 مطالعه رابطه دارد.(وودز و همکاران2002) این تحلیل آشکار کرد که اشخاص دارای علائم وارسی در یادآوری محرکهایی که در آزمایشها به آنها ارائه شده بود بدتر از اشخاص بدون این علائم عمل کردند.با وجود این، تحلیل حاکی از آن بود که اشخاص دچارOCD بیش از حد نگران ضعف حافظه خود بودند. این نگرانی میتواند باعث نبود اطمینان به حافظه شود که میتواند به وارسی مکرر بیانجامد.(کرنیک و دیگران 2004،2:192)
2-5-3عواملشناختیدروسواسهایفکری:
دست کم 80 درصد مردم هرازگاهی افکار مزاحم کوتاه را تجربه میکنند.آهنگی که در ذهن فرد نقش میبندد، یا یک تصویر ذهنی که فرد ترجیح میدهد نبیند، اما بارها و بارها ظاهر میشوند.(راچمن و دسیلوا 1978)
از آنجا که افکار مزاحم تا این حد شایع هستند، بیشتر پژوهشهای شناختی بر این مسئله تمرکز داشتهاند که این افکار چرا ادامه مییابند .به هرحال، تا وقتی که افکار مزاحم به قدری مقاوم نباشند که باعث ناراحتی یا اختلال واقعی شوندOCD