زی فرآیند های کسب و کار از استفاده کننده نهایی تا تامین کننده اولیه می باشد که محصول، خدمات و اطلاعاتی را مهیا می کنند که برای مشتری ایجاد ارزش می کند.
گاتورنا [19] : مدیریت زنجیره تامین را به بیان لمبرت و کوپر، [20] اینچنین تعریف می کند : یک فلسفه یکپارچه کننده برای مدیریت جریان کل مواد در یک کانال توزیع از تامین کننده اولیه تا مشتری نهایی.
تعریف دانشگاه MIT از مدیریت زنجیره تامین : مدیریت زنجیره تامین یکپارچه عبارت است از یک رویکرد یکپارچه فرآیندگرا برای تامین1، تولید2، و توزیع3 محصولات و خدمات به مشتریان.
سو وهمکاران]21[ نیز بر اهمیت کیفیت روابط و همکاری در طول زنجیره تامین تاکید می کنند و رابطه میان عناصر زنجیره تامین را از مهم ترین عوامل موفقیت سازمان ها می دانند. زنجیره تامین در مقیاس گسترده خود به معنای زنجیره تامین بین سازمانی می باشد، در حالی در مقیاس کوچکتر به معنای زنجیره تامین درون سازمانی می باشد. در زنجیره تامین درون سازمانی روابط و هماهنگی میان بخش های وظیفه ای مختلف سازمانی مانند بازاریابی، تولید، خرید، پشتیبانی و غیره ضروری است.
مدیریت زنجیره تأمین مرزهای سازمانی را درمی نورددوفرایندهای کاری در داخل سازمانهای مختلف شامل تأمین کنندگان جزء، تأمین کنندگان عمده ومصرف کنندگان نهایی را مدیریت می کند و هدف آن ایجادارزش برای مصرف کننده نهایی است.
2-3-تکامل تدریجی مدیریت زنجیره تأمین
فرداندال وهیل]22[، معتقدند که مدیریت زنجیره تأمین تغییر مهمی را در اینکه چگونه اکثر سازمانها خود را مشاهده کرده و درباره خود قضاوت می کنند، ایجاد می کند.همچنین آنها براین باورند که سازمانها در گذشته، تأمین کنندگان ومشتریان خود را به طور بالقوه به عنوان یک شریک لحاظ نمی کردند.دربسیاری از صنایع، سازمانها رقابت شدیدی با تأمین کنندگان ومشتریان خود داشتندواز این که آنها سود بیشتری را به دست آورند، همواره هراس داشتند.
در آغاز دهه های 1960 و1970سازمانها دریافتند که باید ارتباط نزدیکی را با مشتریان داشته و بین اهداف خود و اهداف مشتریان پیوندی را برقرار نمایند.از این یکپارچگی درونی اغلب به عنوان مدیریت لجستیک مواد یا مدیریت مواد یاد می شود.سازمان ها با پذیرش ساختار مدیریت مواد، عملیات خرید وتوزیع، خودرا یکپارچه کردندوبا پایین نگه داشتن هزینه های عملیاتی توانستند خدمت رسانی به مشتریان را بهبود بخشند.سازمانهایی که با موفقیت عملیات مذکور را یکپارچه کردند، توانستند عملکرد خود را بهبود دهند. در دهه 1990 شرکت ها سعی کردند خود را در رده جهانی مطرح کنند. شرکت ها مدیریت جامع کیفیت را بکار بستند تا فرآیندهایشان را تحت کنترل درآورند و بهبود مستمر را پدید آورند، همچنین روش های تولید بهنگام (JIT)4 و موجودی صفر نیز معرفی شدند تا کارخانجات بتوانند از آنها بعنوان روشی برای کاهش هزینه و همزمان با آن بهبود در کیفیت استفاده کنند. اکثر این شرکت ها معتقدند که قدم بعدی برای افزایش سود و سهم بازار باید بردارند، مدیریت زنجیره تامین کارا است.
در یک زنجیره تامین ابتدا مواد خام ساخته می شوند، سپس کالاها در یک یا چند کارخانه تولید و در نهایت به عمده فروشی ها یا مشتری تحویل داده می شوند. جهت کاهش هزینه و بهبود سرویس دهی، استراتژی های کارایی زنجیره تامین در سطوح مختلف زنجیره تامین باید در نظر گرفته شوند. زنجیره تامین شامل سازندگان مواد اولیه، مراکز تولیدی، انبارها، مراکز توزیع و عمده فروشی ها و نیز مواد خام، موجودی در حال ساخت و محصولات تمام شده اند که بین تامین کنندگان کارخانجات و مشتریان در جریانند. در دنیای امروز باقی ماندن در رقابت تجارت جهانی برای شرکت هایی که جدا از تامین کنندگان و دیگر شرکای تجاری فعالیت می کنند، مشکل شده است. شرکت ها همیشه دنبال کاهش هزینه ها و بطور همزمان افزایش کیفیت کالاها و خدمات خود هستند.
علاقمندی به مفهوم مدیریت زنجیره تامین از دهه 1980 تا به حال در حال افزایش بوده است. این علاقه هنگامی که شرکت ها مزایای همکاری تجاری با سایر شرکا را دیدند به شدت افزایش یافت. مفهوم مدیریت زنجیره تامین بر اساس تشکیل شبکه ارزشی است که شامل موجودیت های جداگانه می باشد. این موجودیت ها متعهد شده اند تا منابع و اطلاعات را برای رسیدن به هدف مدیریت تامین کنندگان و نیز مدیریت جریان مواد و قطعات مهیا کنند. با ورود صنعت به قرن 21، تغییرات شدیدی در حال رخ دادن است که دورنمای صنعتی و اقتصادی جهان را دگرگون می‌کند. بازار به معنای واقعی جهانی شده است و مشتریان مقادیر کوچکتری از کالاهای سفارشی را طلب می کنند. بیشتر شرکت ها دامنه گسترده تری از محصول ها را ارائه می کنند و کالاهای جدید بیشتری با سرعت بیشتر و با تمرکز بر نیاز بازار ارائه می کنند. این تغییرات چالش های اجتناب ناپذیر و مسائل جدید لجستیک را برای همه تولید کنندگان پدید آورده است.
2-4-یکپارچه سازی زنجیره تأمین
یکی از اهداف مهم مدیریت زنجیره تامین یکپارچه سازی است. شتادلر]23 [، اعتقاد دارد یک زنجیره تامین با ترکیب حرکت کالا با جریان اطلاعات مالی و عملیاتی بین طرفین مربوطه یکپارچه می شود. در روند سیر تکاملی صنایع تولیدی، برخی کارخانجات پیشرو به این نتیجه رسیدند که اگر تنها به نگرش های سنتی مدیریت زنجیره تامین وابسته باشند فروش آنها طبق انتظارات سوددهی نخواهد داشت.
سورین [24]، معتقد است شرکت ها هم اکنون تاکید بیشتری بر سیستم ها و تکنولوژی اطلاعات برای کمک به بهبود عملکرد شبکه زنجیره تامین دارند.
در جواب این سوال که چگونه می توان به یک زنجیره تامین موفق دست یافت باید گفت که اشتراک اطلاعات و برنامه ریزی عملیاتی، کلیدهای موفق در زمینه یکپارچه کردن زنجیره تامین هستند.
اما چه اطلاعاتی باید به مشارکت گذارده شود؟
چگونه باید بکار برده شود؟
چگونه اطلاعات، طراحی و عملیات زنجیره تامین را تحت تاثیر قرار می دهد؟
در نهایت اینکه چه نوعی از یکپارچه سازی باید اجرا شود؟
سیستم ها و دانش فنی اطلاعات یکی از مهمترین ابزارهای مدیریت زنجیره تامین کارا می باشد. در حقیقت سرمایه گذاری روی مدیریت زنجیره تامین از طریق فرصت هایی که از تحلیل دقیق و پیچیده اطلاعات زنجیره حاصل می شود، صورت می پذیرد. اولین مساله ای که در رابطه با اطلاعات در مدیریت زنجیره تامین وجود دارد این نیست که چگونه اطلاعات کسب شود بلکه این است که چه اطلاعاتی باید منتقل شود، چه اطلاعاتی برای زنجیره تامین مهم هستند و کدام می توانند بدون هیچ مشکلی نادیده گرفته شوند، چگونه اطلاعات باید تجزیه و تحلیل شوند و چگونه بکار برده شوند، اثرتکنولوژی اطلاعات در این زمینه چیست،چه ساختاری در درون سازمان های زنجیره باید وجود داشته باشد و چه ساختاری در بین سازمان های زنجیره تامین باید وجود داشته باشد، در نهایت اینکه آیا به سیستم ها و تکنولوژی اطلاعات می‌توان به عنوان ابزاری اصلی جهت کسب مزیت های رقابتی در بازار نگاه کرد.
مدیریت زنجیره تامین کارا زمانی موفق است که بتواند نیازهای مشتری را بطور کامل برآورده ساخته و برای او ارزش ایجاد کند و در عین حال سود درازمدت شرکای تجاری را تضمین نماید. در حقیقت، هدف ایجاد یک موقعیت برد- برد می باشد. شراکت در زنجیره تامین در حقیقت رابطه ای است که بین دو عضو مستقل در کانال های تامین از طریق به اشتراک گذاشتن اطلاعات در سطوح مختلف جهت دستیابی به اهداف و منافع خاصی از جمله کاهش هزینه های کلی و موجودی ها شکل داده می شود.
منتزر [25] ،معتقد است زنجیره ارزش شبکه ای از مراحل است که فعالیت هایی را برای ایجاد ارزش افزوده انجام می دهند. این مجموعه در عین مشارکت سعی در کنترل عدم قطعیت و تهدیدها در سطوح مختلف زنجیره دارد. او این نوع مشارکت بین سازمانی را همکاری کانال و یا برون سپاری استراتژیک می‌نامد. او معتقد است که بقا در بازار رقابت جهانی، دیگر به استراتژی باز وابسته نیست بلکه به توانایی شرکت در مقابله با شرایط متغیر و عدم قطعیت در هر دو طرف ( شرکای بالا دستی و پایین دستی ) بستگی دارد و این امر مستلزم بازنگری در مدیریت بین سازمانی با استفاده از ابزار تکنولوژی اطلاعات می باشد.
2-5-دلائل علاقه وتوجه به مفهوم مدیریت زنجیره تأمین
مدیریت زنجیره تأمین به دلائل متعددی به موضوع مورد توجه در دهه اخیر تبدیل شده است]2[ :
تعداد بسیار کمی از شرکتها هستند که دارای سازمان عمودی می باشند.شرکتها تخصصی تر شده اند و به جای آنکه خود، تأمین کننده منابع خویش باشند بیشتر به دنبال تأمین کنندگانی هستند که بتوانند مواد اولیه با کیفیت بالا و قیمت پایین در اختیار آنها قرار دهند.

رقابت در سطوح ملی وبین المللی بسیار شدت یافته است. مشتری برای خواسته های خود انتخابها و منابع متعددی دارد.به همین دلیل برای تولید کننده قرار دادن محصول نهایی در شبکه توزیع به ترتیبی که با کمترین قیمت وبهترین نحو دردسترس مشتری باشد، امری حیاتی محسوب می شود.در گذشته شرکتها برای حل این مشکل، انبارهای متعددی در نقاط مختلف زنجیره تدارک می دیدند، در حالیکه طبیعت پویای بازار امروز، این عمل را به حرکتی غیر اقتصادی وبا ریسک بالا مبدل می کند، زیرا که عادات خرید مشتریان دائما درحال تغییر است ورقبا درحال حذف محصولات قبلی وارائه محصولات جدید هستندوتغییر سفارشات باعث خواهد شد که شرکت همواره دارای انبارهایی مملو از محصولات از رده خارج شده باشد، ضمنا هزینه ی بالای نگهداری کالا در انبار باعث می شود که قیمت نهایی محصول بالا رود.
شرکتها دریافتندکه با حداکثر رساندن عملکرد یک بخش ممکن است تأثیر چندانی بر عملکرد کل مجموعه نداشته باشد.مثلا اگر در بخ