یات سنی و شخصیتی آمادگی بیشتری برای تاثیرپذیری از گروههای مرجع را دارند و در جستجوی هویتی جدید هستند و می خواهند با پشت سر گذاشتن دوران کودکی به استقلال شخصیتی و کسب هویت اجتماعی جدیدی دست یابند. بنابراین بستر تغییر دیدگاهها و نگرش های خود را دارند و نسبت به گروههای مرجع انعطاف پذیرترند.
در هر جامعه ای، چه سنتی یا مدرن، و با هر درجه ای از پیچیدگی، امکانات و لوازمی برای متمایز شدن اقشار و گروههای اجتماعی از یکدیگر وجود دارد. این تمایز موجب خلق معانی و هویت هایی می شود که افراد عضو هر جامعه به سادگی آن را درک می کنند و از طریق درک معانی ذهنی مترتب بر این تمایزات، روابط انسانی و اجتماعی خود را سامان می دهند. این تمایز بخشی به اشکال متنوع و متعددی صورت می گیرد. به هرحال، حتی در میان جوامع ساده تر نوع لباس افراد از اولین ابزاری است که موجب شناخته شدن و تشخیص هویت آنان می شود. معمولا افرادی که به گروهی خاص تعلق دارند، از لباس های مشابهی استفاده می کنند. لباس هر فرد نشانه ای است که به سادگی توسط افراد دیگر رمزگشایی می شود و گاهی این فرایند، احترام بیشتر،طرد برخی گروه های اجتماعی، تداعی مناسک خاص و معانی متفاوتی در پی دارد. بنابراین لباس فرد، خصوصا در جامعه مدرن،به صورت یکی از ابزارهای معرفی شیوه زندگی است.انتخاب های بسیاری که در دسترس افراد جامعه قرار دارد، این امکان را بیشتر می کند.
مسأله پوشش را می توان با امر مصرف مرتبط دانست از این رو می توانیم پوشش را در قالب مفهوم مصرف مورد مطالعه قرار داد، مفهومی که از اوایل قرن بیستم علاوه بر معانی اقتصادی، معانی فرهنگی نیز پیدا کرده است.نشانه های گسترش سبک زندگی حاصل از جامعه مصرفی را جامعه شناسانی مثل وبلن و زیمل در اوایل قرن بیستم به تصویر کشیدند. وبلن و زیمل سبک زندگی طبقه متوسط را تحلیل کردند. سبکی که در آن مصرف لباس، زیور آلات و انواع کالاهای لوکس نقش محوری داشت. همچنین پیر بوردیو با طرح مفهوم سرمایه فرهنگی به غنای مفهوم سبک زندگی افزود(حمیدی و فرجی،1386: 67).
وبلن در پی این مسئله بود که افراد چگونه منزلت اجتماعی کسب می کنند. به نظر وی، ثروت مهمترین عامل کسب هویت است که باید نمود خارجی داشته باشد و بهترین نمود آن مصرف تظاهری و نمایشی است. برای نمونه افراد با نوع پوشش، آرایش و زیورآلات، خود وطبقه خود را از سایرین متمایز می کنند(همان،1386: 68). زیمل در تحلیل مصرف گرایی جامعه مدرن، بر مقوله مد تاکید دارد. به نظر وی، مصرف کالاها وایجاد سبکهای زندگی از سویی برای فرد هویت بخش بوده و از سویی دیگر متمایز کننده است.
به نظر بوردیو نوع و سبک پوشش ما نماد و نشانه ی فرهنگی و اجتماعی محسوب می شود و چرایی انتخاب این کالاهای مصرفی در اندیشه وی به نوع ذائقه ها و سلیقه های افراد مصرف کننده بر می گردد، یعنی گونه ای از سرمایه فرهنگی( نیکزاد فرخی،1384). منطق تمایز در مصرف در کانون توجه بوردیو قرار دارد. بوردیو با مفهوم فضای اجتماعی سبک زندگی مختلف را نشان می دهد، فضای اجتماعی به این ترتیب ساخته می شود که عاملان و گروههای اجتماعی بر اساس حجم و میزان سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی با برخی افراد اشتراکاتی می بابند و با برخی دیگر فاصله پیدا می کنند. فضا یا میدان موقعیتی است که در درون آن، ارزشها، آداب و قوانین خاص آن موقعیت حاکم است. این ارزش ها و قوانین می توانند از نوع اقتصادی یا سیاسی و یا فرهنگی باشند، که به هر جهت دارای بار فرهنگی هستند. فضاهای فرهنگی توسط خود ساخته می شوند. (منادی،1385: 124). بوردیو با استفاده از مفهوم ریختار(منش، عادتواره، هبیتاس)3 فرایندی را توضیح می دهد که به واسطه آن عامل ها، عملکردهای تغییر سبک زندگی را باز تولید می کنند. ریختار مجموعه ای از خلق و خو های پایدار در افراد است که کردارهای خاصی را پدید می آورد. افراد طبق چنین نظام های دورنی شده ای عمل می کنند که بوردیو آن را ناخود آگاه فرهنگی می نامد. از این رو ریختار سازوکاری انتقالی است که به مدد آن ساختارهای ذهنی و اجتماعی در فعالیت اجتماعی روزمره تجسم می یابد. به عبارت دیگر می توان گفت مفهوم ریختار در واقع همان ساخت های اجتماعی ذهنی شده ای است که در ابتدا از طریق تجارب نخستین فرد به ذهن او منتقل می شود و شکل می گیرد(نهادهای نخستین) وسپس تجربیات بزرگسالی (نهادهای ثانوی) بدان اضافه می گردد. به این ترتیب است که ساختارهای های اجتماعی در ذهن و در درون افراد از طریق درونی ساختن عناصر بیرونی حک می شوند و به صورت ریختار در می آیند.( حمیدی و فرجی،1386: 72)
گروه مرجع با کارکرد های خود از یک سو مبنای مقایسه و ارزیابی رفتار جوانان و الگوی ذهنی قرار می گیرد و از سوی دیگر، با القای ارزش ها و هنجار ها بر فرایند جامعه پذیری آنان تأثیر مستقیم دارد. هیمن با طرح مفهوم منزلت ذهنی آن را یک بعد از رفتار و تصور فرد از موقعیت خود در مقایسه با سایرین در نظر می گیرد، او در ادامه به این استنباط می رسد که انسانها در شکل دهی به نگرش های خود بیش از آن که به خود متکی باشند، به گروه هایی تکیه دارند که با آ نها در ارتباط هستند. همین طور مرتن به دو نوع گروه مرجع عضویت و غیر عضویت اشاره دارد. در اینجا گروه عضویت، گروهی است که فرد عملا در آن عضویت دارند و گروه غیر عضویت آن است که فرد عملا عضو آن نیست(حمز ه ای و دیگران،1389: 101). جهانی شدن4 سبب شده که بسیاری از گروههای مرجع در دوره حاضر دیگر در داخل مرزهای جغرافیایی مرسوم تعریف نشوند، بنابراین عضویت به صورت عینی دیگر مصداق ندارد بلکه بیشتر یک نوع گرایش ذهنی نسبت به آنهاست که باعث می شود فرد هنجارها و نگرش های آنها را بپذیرد و در رفتارش نیز تأثیر گذارد( ایمانی،1384: 3).
از جمله مشاهداتی که محقق را بر آن داشت تا درباره گروههای مرجع جوانان و خاصه دانش آموزان دبیرستانی به تحقیق بپردازد سبک پوشش وآریش چهره آنها مانند پوشیدن شلوارهای لی تنگ و چاک دار، کفشهای سنگین پوتین مانند، پوشیدن دستبند و گردنبند،موهای بلند و روغن زده و … در بین پسران و دختران می باشد. پژوهش حاضر به بررسی سبک های پو شش دانش آموزان متوسطه شهر سنگر و ارتباط آن با فرایند های ذهنی هویت اجتماعی آنان که تحت تأثیر گروههای مرجع شکل می گیرد، می پردازد تا از این طریق بتواند به وضعیت موجود گروه های مرجع دانش آموزان و سپس ارتباط آن با متغیرهایی نظیر سرمایه های فرهنگی، پایگاه اجتماعی- اقتصادی و جنسیت معلوم گردد.
پرسش های آغازین این پژوهش عبارتند از:
1- مهمترین ویژگیهای پوششی افراد مورد مطالعه کدامند؟
2- چه گروههایی در انتخاب نوع پوشش دانش آموزان به عنوان گروه مرجع عمل می کنند؟
3-آیا میان سرمایه فرهنگی خانواده با در انتخاب الگوی پوشش جوانان رابطه وجود دارد؟
4-آیا بین میزان تاثیرپذیری دختران و پسران از گروههای مرجع در انتخاب نوع پوشش رابطه وجود دارد؟
1-3- ضرورت و اهمیت موضوع
جوانی به عنوان پدیده ای اجتماعی و نه فیزیولوژیک از موضوعات مهم قرون اخیر است. به ویژه در کشورهای جهان سوم که خود معلول تحولات جمعیتی گسترش شهرنشینی، تعمیم آموزش و تغییرات ساخت و کارکرد خانواده و چگونگی اشتغال است.
نوجوانی و جوانی از دوره های حساس زندگی محسوب می شوند. مورد تأیید واقع شدن، استقلال طلبی، عزت طلبی، ریسک پذیری، تنوع طلبی، گروه گرایی و صدها ویژگی دیگر وجه تمایز این دوران از دوران دیگر زندگی محسوب می شوند. با گسترش موج جـهانی شدن و به تبع آن تکثر عناصر هویتی، خود و جـامعه بر خلاف گـــذشته در محیطی جهانی با یکدیگر به تــعامل می پردازند(گیدنز56:1382). از این رو گــروههای مرجع ( نظیر هنرمندان، ورزشکاران، خانواده، معلمان و…) به عنوان گروههایی که در دوران نو جوانی و جوانی نقش مهمی ایفا می کنند، می توانند در فرایند جامعه پذیری جوانان و کسب هویت اجتماعی( خاصه سبک پوشش آنها) مؤثر باشند. فقدان مطالعه جامع و مبتنی بر روش های علمی در زمینه تاثیر گروههای مرجع داخلی و خارجی بر سبک و نوع پوشش جوانان یکی از موانع اساسی در تشخیص اولویت گذاری ها و تدوین برنامه های فرهنگی- راهبردی شناخته می شوند. لذا سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی صحیح نیاز به شناخت و پژوهش در زمینه الگوها و گروههای مرجع جوانان دارد تا بتوان به علایق، سلیقه ها، ذائقه ها و ارزش های آنان در گرایش به انتخاب سبک خاصی از پوشش پی برده و با شناخت اجزاء و عناصر هویت اجتماعی و فرهنگی آنان به بسترسازی برای تقویت شیوه ها وکنش های مطلوب پرداخته و زمینه های جذب جوانان را در فرهنگ ملی فراهم نماید.
1-4-اهداف تحقیق
هدف کلی تحقیق عبارت است از: “کشف رابطه بین سبک های پوشش دانش آموزان دبیرستانی شهر سنگر و گروههای مرجع.”
اهداف جزئی تحقیق بدین شرح می باشد:
الف) شناخت معیارهای گزینش لباس مرتبط با پوشاک دانش آموزان
ب) بررسی جایگاه گروههای مرجع عضویتی و غیر عضویتی نزد دانش آموزان در ارتباط با پوشش دانش آموزان
ج) بررسی نقش جنسیت و تعیین تفاوتهای جنسیتی دانش